تبلیغات
˙•▪●* وبلاگ طلایی *●▪•˙
 
˙•▪●* وبلاگ طلایی *●▪•˙
˙•▪●* آموزنده --- دانلود --- عکس --- سرگرمی *●▪•˙
درباره وبلاگ


اوقاتی مفید و خوش در وبلاگ طلایی.با هر بلاگ و سایتی تبادل لینک صورت و لینک دوستان جدید در قسمت همه ی پیوندها قرار میگیرد.

مدیر وبلاگ : حامد
نویسندگان
شنبه 15 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : حامد
مغازه دار محل هر روز صبح زود ماشینش را در پیاده رو پارک میکند و مردم مجبورند از گوشه ی خیابان رد شوند!

سوپر مارکتی نصف اجناسش را بیرون مغازه اش چیده و راه را برای رفت و آمد سخت کرده!

کارمند اداره وسط ساعت کاری یا صبحانه میل میکند، یا به ناهار و نماز میرود و یا همزمان با مراجعه ی ارباب رجوع مشغول صحبت کردن با همکار بغل دستی و چک کردن کانالهای تلگرام و اینستاگرام است و یا بدون جایگزین به مرخصی ساعتیی رفته که برگشتنش با خداست!

بساز بفروش تا میتواند و به دور از چشم صاحبان منازل ، از اجناس نامرغوب استفاده میکند در حالی که پولش را با سودش پیشتر گرفته!

کارمند بانک از وسط جمعیت با اشاره ای آشنای خود را صدا کرده تا کارش را خارج از نوبت برسد!

استاد دانشگاه هم دیر به کلاس آمده و هم زودتر کلاس را ترک میکند تا به شغل دومش در فلان شرکت برسد!

دانشجو با کنکور یا بی کنکور وارد دانشگاه شده و پول میدهد تا نمره بخرد و مدرکی گرفته به عنوان فرد تحصیل کرده اما در واقع بیسواد و پرادعا وارد اجتماع شود!

پزشک بیمار را در بیمارستان دولتی درمان نمیکند تا بیماران مجبور شوند در مطب خصوصی اش به او مراجعه کنند و یا بیمار را به همکاران دیگر خود پاس میدهند تا آنها هم سهم خود را از جیب بیمار بردارند!
.....

همه ی اینها شب وقتی به خانه می آیند هنگامی که تلگرام یا دیگر صفحه ی مجازیشان را باز میکنند از رانت، فساد، بی عدالتی،تبعیض،گرانی و ... سخن می گویند و پستهای روشنفکری را لایک می کنند و همه هم از نظم و قانون مندی در اروپا و آمریکا یک خاطره دارند اما وقتی نوبت خودشان که می رسد آن می کنند که میخواهند به بهانه ی اینکه " حالا کی رعایت میکنه؟! "

دوست عزیز! جامعه با من و تو ، ما میشود؛ قبل از دیگران به خودمان برسیم!




نوع مطلب : حرفهای دلم...، 
برچسب ها : اول خودت دوم کسی، پرمدعا، روشنفکری ایرانی، ادعای روشنفکری،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : حامد
همه ی ما با اساطیر ایران باستان و موجودات افسانه ای خودمون کمتر آشنا هستیم و از میون اونها احتمالا فقط رستم و سهراب و دیو سفید و آرش کمانگیر رو میشناسیم.اما ما موجودات باستانی و افسانه ای دیگه ای هم داریم! و تعداد اونها به حدود 28 تا میرسه!
این 28تا موجود افسانه ای و اساطیر ایرانی به این نامند:

آرش کمانگیر ، آناهیتا ، اسفندیار ، آرمیتی ( اسپندارمد ) ، وهورمنه ( بهمن ) ، ثریته یا ثریتونه ( اثرط ) ، یمه ( جم ) ، رستم ، سهراب ، سیاوش ، شاپور ذوالاکتاف ، فریدون ، کاوه آهنگر ، کیومرث ، کیخسرو ، بیژن ، زال ، رهام ، گیو ، آرتمیس ، اهوره یا اهورا مزدا ، سروش ، رساسپه یا گرشاسب ، هوروتات و امرتات ، خشتره ویریه ( شهریار ) ، ایزدان ، شه.

جالب بودن نه؟! شاید تلفظ بعضی ها رو بلد نباشین و اولین بارتون باشه که دارین میخونین!!
 اونایی که معروفترن رو معرفی نمیکنم مثل رستم و سهراب و کاوه آهنگر و ... ؛ اما اون چنتایی که کمتر راجبشون شنیده شده رو براتون یخورده توضیح میدم تا با این اساطیر ایران باستان خودمون هم آشنا بشین :

آناهیتا :



زیبا و نیرومند، ایزدبانوی همه ی آبهای روی زمین.او بر گردونه ای سوار است که چهار اسب آن را می کشند ؛ باد ، باران ، ابر و تگرگ.
وی سرچشمه ی زندگی است و به همین دلیل جنگجویان در نبرد زنده ماندن و پیروزی را از او طلب می کنند.

وهورمنه ( بهمن ) :

نخستین زاده ی خدا، در طرف راست اهورا مزدا می نشیند و نقش مشاور را دارد.پشتیبان حیوانات سودمند است.او با دیوانی چون ایشمه ( خشم ) ، آز ( غلط اندیشی و طمع ) و آکومن ( اندیشه ی بد ) مخالف است و مبارزه می کند.



هوروتات و امرتات :

هوروتاتامرتات

این دو با آب و گیاه سر و کار دارند و هدایای آنان ثروت و رمه ی چهارپایان است و ایشان نماینده ی نیرومندی و سرچشمه ی زندگی و رویش هستند و با گرسنگی و تشنگی میجنگند.



داشتم به این فکر میکردم بجای ساختن اینهمه فیلمای چرت و پرت، چرا راجب این موجودات افسانه ای خودمون در ایران باستان فیلمی نمیسازن تا آدم با دیدنش لذت ببره و همه ی فیلمای تخیلی تو صدا و سیمای خودمون مربوط میشه به کشورهای دیگه مثل یونان و چین و...؟!!




نوع مطلب : خواندنی و دیدنی های جالب!، 
برچسب ها : خواندنی های جالب، ایران باستان، اساطیر و موجودات افسانه ای ایرانی، هوروتات و امرتات، اهورا مزدا، موجودات باستانی ایرانی،
لینک های مرتبط :


جمعه 31 فروردین 1397 :: نویسنده : حامد
حاکمی رسمی بنهاد که اگر هر کسی از مسافران و ساکنان دزدی کند، آن شخص را سوار بر الاغ کنند و به مدت یک هفته در شهر بگردانند.

وبلاگ طلایی

این گذشت تا که شخصی از دیگری حلوا بدزدید و بخورد.به جرم دزدی به محکمه اش بردند و چون طبق حکم حاکم محکوم شد، سوار بر الاغی در شهر او را بچرخانیدند و مردم در کوچه و بازار با دیدن آن حالت بسیار هیاهو بکردند! هنگام چرخاندن، نگهبان از دزد پرسید: بسیار سخت می گذرد؟ دزد گفت : نه! حلوار را که خوردم، الاغ را هم که سوارم، مردم هم که شادی می کنند و می خندند! از این بهتر چه می تواند باشد؟!

حکایتی است شیرین از احوال ما!!
اختلاس می کنند، بنز را هم که سوارند، ملت نیز خوشحالند و جوک می سازند و می خندند!
خداوندا این شادی و آرامش را از ما نگیر!!




نوع مطلب : حرفهای دلم...، 
برچسب ها : خداوندا، این شادی را از ما نگیر، شادی، الاغ، الاغ سواری، اختلاس، بنز،
لینک های مرتبط :


کتابی که در این پست میخوام بهتون معرفی کنم کتابی با عنوان " کیمیای محبت " هست.این کتاب بسیار خوب و ارزشمند یادنامه ای از زندگی عارف حقیقی خدا مرحوم شیخ رجبعلی نکوگویان معروف به شیخ رجبعلی خیاط به نوشته محمد محمدی ری شهری هست.این عارف بالله در سال 1262 هجری شمسی در تهران به دنیا اومدن که پدرشون مشهدی باقر، پیشه وری ساده بودن و سرانجام بعد از عمری بندگی و اطاعت حق و تربیت شاگردانی بزرگ، در روز بیست و دوم شهریور ماه سال 1340 هجری شمسی سیمرغ وجود پر برکتشون از این جهان پر کشید...
کتابی فوق العاده جالب و خوندنی که میتونه جرقه ای باشه برای هرکس که مسیر زندگیشو عوض کنه و راه خدایی رو انتخاب کنه.میخوام در مورد این کتاب بیشتر حرف بزنم و بنویسم چون واقعا خوندن زندگی نامه ی شیخ رجبعلی خیاط روحی تازه به زندگی آدم میده و صبر آدم رو برای مشکلات بیشتر میکنه... این کتاب اولین بار در سال 1376 با نام تندیس اخلاص و پس از تکمیل از سال 1378 با نام کیمیای محبت توسط نگارنده منتشر شده و تا سال 1394 به چاپ پنجاه و یکم رسیده!
تصاویری که در این کتاب به چاپ رسیده برای هر کسی میتونه جالب باشه چون همه ی ما یه جورایی دوست داریم تصویری از این افراد که تعدادشون به شماره انگشتان دست هم شاید نرسه ببینیم.از جمله ی تصاویر چاپ شده در این کتاب صفحات اول و آخر شناسنامه ی جناب شیخ، تصاویری از خود ایشون در مکانها و زمانهای مختلف، تصویری از منزل و اتاق ساده ایشون ؛ آرامگاه ایشون و همچنین تصاویری از چند تن از شاگردان و عاشقان این مرد خدا.
این کتاب پنج بخش داره که هر بخش از چند فصل مختلف تشکیل شده و اینقدر از شگفتی های خاص ایشون و درس دین و اخلاق دادن ایشون به دور و بریهاشون تو این کتاب هست که از خوندن این کتاب خسته نمیشین.


Image result for ‫کتاب کیمیای محبت‬‎

از جمله کراماتی که خداوند به شیخ رجبعلی خیاط داده بود میشه به داشتن دیده ی برزخی، سیر فی الارض، گفت و گو با ارواح، خوندن افکار انسانها  و خیلی چزهای دیگه اشاره کرد که در هر کودوم نکته های زیبا و ظریفی برای عبرت ما وجود داره.


بخشی از متن این کتاب:

به ریشش چه کار داری؟

از قول یکی از شاگردان شیخ نقل شده که شبی وارد جلسه شدم.قدری دیر شده بود و شیخ مشغول مناجات بود.چشمم که به افراد جلسه افتاد، شخصی را دیدم که ریشش را تراشیده است.در دلم ناراحت شدم و پیش خود اعتراض کردم که چرا این شخص ریشش را تراشیده است.
جناب شیخ که رو به قبله و پشت به من بود ناگهان دعا را متوقف کرد و گفت: به ریشش چه کار داری؟ ببین اعمالش چگونه است.شاید یک حسنی داشته باشد که تو نداری.
این را گفت و مجددا مشغول دعا شد!

****
***
**
*

طیّ الارض!

مرحوم حاج حسن فرشچی (توکلی) می گوید: بعد از آن که ساکن بندر ترکمن شدم، در اولین غدیر که نمیدانم سال 1334 یا 1335 بود؛ یکدفعه به خودم آمدم و دیدم غفلت کرده ام و دیگر وسیله نقلیه ای نیست که بتوانم خودم را به تهران و به مجلس شیخ برسانم.مرتب خودم را سرزنش میکردم که چرا از دو سه روز قبل برنامه ریزی نکرده بودم و خیلی غصه خوردم.اشکم سرازیر شد و آهی کشیدم و برای اینکه کسی در حال ناراحتی من وارد اتاقم نشود، در را از داخل بستم و روی حصیری که جای نمازم بود دراز کشیدم.آن سالها همسر اولم فوت کرده بود و من تنها زندگی میکردم و همان اتاق کار دندان سازی ام، محل زندگی ام بود.جایی بین بازار و دریا.
ناگهان دیدم کسی از بیرون مرا صدا میزند که صدای ترکمنی نیست! نشستم.شنیدم که کسی از پله ها بالا آمد و در زد.باز کردم.دیدم جناب شیخ است.وارد شدند و نشستند.دیدن ایشان خیلی مرا متعجب و البته خوشحال کرد.فرمودند: تو اجر خودت را بردی.دیدم تو گریه کردی و ناراحتی.آمدم تو را دلداری بدهم...
بعد از چند دقیقه گفت و گو، بلند شدند که تشریف ببرند.عرض کردم که برای ناهار تشریف داشته باشید.فرمودند: خیر! من در منزل مهمان زیاد دارم.فقط برای دلداری دادن به تو آمده بودم.پرسیدم با رفقا به نکا و بهشهر آمده اید؟ فرمودند: نه! من با خدا آمده ام!
هنگام پایین رفتن از پله ها خیلی اصرار کردند که من بروم داخل اتاق که آنموقع نفهمیدم دلیلش چیست.دیدم از بیراهه به طرف دریا میروند.عرض کردم: بازار این طرف است! از این طرف باید بروید.فرمودند: شما بروید داخل.
برگشتم داخل چارچوب در، ولی نگاه میکردم.دیدم کمی به سمت بازار رفتند اما به سر پل که رسیدند دوباره راه دریا را پیش گرفتند تا دیگر از دید من خارج شدند.در اولین مناسبت بعدی که به تهران رفتم از رفقا پرسیدم.گفتند: شیخ آن روز در خانه بود و مجلس داشت و پذیرایی کرد.هوشیار شدم و فهمیدم که با طیّ الارض آمده بودند.با شیخ مطرح کردم.ایشان فرمودند: این را که فهمیده ای، تا زنده ام، راضی نیستم به کسی بگویی.
و من از این ناگفتنی ها زیاد از شیخ دارم...

مشخصات کلی کتاب:
ناشر: موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث - سازمان چاپ و نشر
نویسنده: محمّد محمّدی ری شهری
تعداد صفحات: 432 صفحه

** خوندن این کتاب مفید رو به همه ی شما توصیه میکنم**


ادامه مطلب


نوع مطلب : معرفی کتابهای مفید، 
برچسب ها : کتابهای مفید، شیخ رجبعلی خیاط، کتاب شیخ رجبعلی خیاط، کتاب کیمیای محبت، شیخ رجبعلی نکوگویان، یادنامه ی عارف بالله شیخ رجبعلی خیاط،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 231 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  • تاریخ تولد وبلاگ : پنجشنبه 13 فروردین ماه سال 1388


  • Trust Rank for giltblog.mihanblog.com - 1.08
    Future Google PR for giltblog.mihanblog.com - 4.03